X
تبلیغات
پسر ایرووووووونی

 

        

عشق یعنی ...؟

عشق یعنی یک جهان دلبستگی

عشق یعنی بی نهایت خستگی

عشق یعنی با تو خواندن از جنون

عشق یعنی سوختنها از درون

عشق یعنی با خودت بی گا نگی

عشق یعنی یک جهان دیوانگی

عشق یعنی سوختن تا ساختن

عشق یعنی عقل و دین را باختن

عشق یعنی چشم سر را دوختن

عشق یعنی همچو شعمی سوختن

عشق یعنی گٌل شدن در بین خار

عشق یعنی روشنی در شام تار 

عشق یعنی سالهای عمر سخت

عشق یعنی زهر شیرین بخت تلخ

عشق یعنی خواستن٬ لَه لَه زدن

عشق یعنی سوختن پر پر زدن

عشق یعنی جام لبریز از شراب

عشق یعنی تشنگی یعنی سراب

عشق یعنی لایق مریم شدن

عشق یعنی با خدا همدم شدن

 یعشق یعنی لحظه های بی قرار

عشق یعنی صبر یعنی انتظار

عشق یعنی از سپیده تا سحر

عشق یعنی پا نهادن در خطر

عشق یعنی لحظه ی دیدار یار

عشق یعنی دست در دست نگار

عشق یعنی آرزو یعنی امید

عشق یعنی روشنی یعنی سپید

عشق یعنی غوطه خوردن بین موج

عشقِ یعنی رد شدن از مرز اوج


تاريخ : 91/07/25 | | نویسنده : علی.م... |

کاش میشد هیچکس تنها نبود

کاش میشد دیدنت رویا نبود

گفته بودی باتو میمانم ولی

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود

سالیان سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای من نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دستهای تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا میرسی

کاش روز دیدنت فردا نبود …


کاش میشد هیچکس تنها نبود

کاش میشد دیدنت رویا نبود

گفته بودی باتو میمانم ولی

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود

سالیان سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای من نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دستهای تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا میرسی

کاش روز دیدنت فردا نبود …


هر که آید گوید:

گریه کن، تسکین است

گریه آرام دل غمگین است

چند سالی است که من می گریم

در پی تسکینم

ولی ای کاش کسی می دانست

چند دریا

بین ما فاصله است

من و آرام دل غمگینم



عبور میکنم هرروز از کنار نیمکت های خالی پارک...

طوری که انگار کسی در اخرین نیمکت

انتظارم را میکشد!

و به انجا که میرسم باید وانمود کنم

که باز دیر رسیده ام...!


عادت کرده ام

کوتاه بنویسم

کوتاه بخونم

کوتاه حرف بزنم 

کوتاه نفس بکشم

تازگی ها 

دارم عادت می کنم

کوتاه زندگی می کنم 

یا شاید

کوتاه بمیرم 

نمی دانم

فقط عادت …


تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هایـم را

بـه زحمـت کـنـار هـم مـی چـیـنم

فـرمـول وار ؛

مـرتـب و بـی نـقـص …

و تــو

بـا یـک اشـاره

هـمـه چـیـز را

در هـم می ریــزی …

در شرح حال گل

بنویسید خار را

بر هم زنید : خوب و بد روزگار را .

چقدر زمونه بی وفاست

نمی دونم خدا کجاست

یکی بیاد بهم بگه کجای کارم اشتباست ؟

گاهی می خوام داد بکشم اما صدام در نمیاد

بگم آخه خدا چرا دنیا به آخر نمیاد ؟


بودنم را هیچ کس باور نداشت

هیچکس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد مرگم روی سنگ

با خطوطی نرم زیبا و قشنگ

آنکه خوابیده در این گور سرد

بودنش را هیچ کس باور نکرد...



خنده ام میگیرد

وقتی پس از مدت ها بی خبری

میگویی دلم برایت تنگ است

یا مرا به بازی گرفته ای

یا معنی وا ژه هایت را خوب نمیدانی

دلتنگی ارزانی خودت

همه صدای فریادم را شنیدند

توصدای سکوتم را بشنو

قانون عشق:

 

 یك پسر با یك نگاه از یك دختر خوشش میاد ...

 

 و عشق از طرف اون شروع میشه ...

 

 تا جایی كه زندگیش رو پای عشقش میذاره ...

 

اما دختر باور نمیكنه ...

 

چون یك چیزهایی دیده و شندیده ...

 

تا دختر میاد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته میشه ...

 

میره با یكی دیگه ...

 

 بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه میره طرفش ...

 

اما پسر رو با یكی دیگه میبینه ...

 

 اینجاست كه میگه: حدسم درست بود.

 



تاريخ : 92/11/28 | | نویسنده : علی.م... |

لبخند ، شروع عشق است

محبت ، باغ عشق است

ناکامی ، داغ عشق

چشم ، راز عشق

وعده ، امتحان عشق

خاموشی ، درد عشق و رسوایی ، شرمندگی عشق . . .


گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود

گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد

گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود

گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند

مراقب بعضی یک ها باشیم

در حالی که ناچیزند ، همه چیزند . . .


گفتمش بی تو دلم میگیرد

گفت باخاطره ها خلوت کن

گفتمش خنده به لب میمیرد

گفت باخون جگر عادت کن

گفتمش با که دلم خوش گردد ؟

گفت غم را به دلت دعوت کن

گفتمش راز دلم را چه کنم؟

گفت باسنگ دلت صحبت کن ….


نفس بده که برایت نفس نفس بزنم...

نفس به جز تو نخواهم برای کس بزنم...

مرا اسیر خودت کرده ای دعایی کن...

که آخرین نفسم در این قفس بزنم...


 

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من

شب هجران نکند قصد دل آزاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود

تو نبودی که بیایی به خریداری من

برگ پاییزی ام و خسته دل از باد خزان

باغبان نیز نیامد پی دلداری من....


من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو،

ای سکوت ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو گم شدم،

تو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می‌داشتم،

زندگی پر بود از فریاد من!


خوش به حال باد

گونه هایت را لمس می کند

و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!

کاش مرا باد می آفریدند

تو را برگ درختی خلق می کردند؛

عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟!

در هم می پیچند و عاشق تر می شوند...


تو روخواستن قشنگ بود عین یه رویای زیبا

درست مثل رسیدن به تموم ارزوهای دنیا

تورو خواستن مثل یه بهونه واسه زندگی بود

مثل یه عشق واقعی مثل خوشبختی محض بود


خيلي دوس دارم يه وقتايي بزنم زير گريه 

خودم رو به مردن بزنم كسي سراغمو نگيره

ميخوام تو تنهايي هام دردو دل كنم با تنهايي

گاهي حس ميكن مبا تموم ادما بازم تنهاييم

تو در یاد منی اما یادت بی من است

دست من در دست توست اما فکرت جای دیگریست

در پی عشقی شیرین بودم ناگاه عقلم یخ زد

آتشی که در دلم به پا کردی مستم کرد


از انسانها غمی به دل نگیرزیرا خود نیز غمگینند!

                                           زیرا با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند!

                                زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند.

پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند.


گذشت آن زمان کهنه دیدار

رفت آن دقیقه های پر هیاهو

رفت آن حس دیدار

شکست آن لحظه زیبا

سکوت‌‌،سکوت،سکوت

و تو ...

چه ساده گذشتی از این همه احساس

و من...

سکوت‌‌،سکوت،سکوت.



سکوت تنها

دوستی

است

که

هرگز

خيانت

نمی کند.


عاشق آن نیست

که

دیوانه ی عشق تو شود

عاشق آن است

که

از عشق تو دیوانه شود .




تاريخ : 92/05/08 | | نویسنده : علی.م... |

بـاز هـوای سحرم آرزوست

خلوت و مـژگان تـرم آرزوست

شکوه ی غربت نبرم این زمـان

دست تو و روی تو ام آرزوست

ماه رمضان بر شما مبارک


سحر بخیز تجدید وضو کن

به آب توبه خود را شستشو کن

اگر خواهی شوی پاک از پلیدی

به درگاه خدای خویش رو کن

به شکر نعمتش تا می توانی

لبت را آشنا با ذکر او کن

در رحمت به رویت کرده حق باز

به او رو آور و دفع عدو کن

گدای درگه حق شو به عالم

گدایی گر کنی با آبرو کن

هرآنچه درد دل داری به عالم

سحر با حقتعالی گفتگو کن

اگر خواهی تو فیض از محضرحق

از او توفیق طاعت آرزو کن



رمضان هنگامه راز و نیاز است

برای عاشقان فصل نماز است

رجب درگاه غفران الهی

برای بندگانش باز باز است


روزه ، تمرین کلاس زندگی /

درس ایثار و خلوص و بندگی

روزه ، زنجیر هوا گسستن است /

دیو و بت های درون بشکستن است  . . .

فرا رسیدن ماه رمضان بر شما مبارک




تاريخ : 92/04/19 | | نویسنده : علی.م... |


به همه مردم رئیس جمهور شدن ((دکتر حسن روحانی)) را تبریک میگم .



تاريخ : 92/03/25 | | نویسنده : علی.م... |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوووووووووووووبید!!!


ووووووووووووولدم مبااااااااااااااااااااااااااااااااارک..


    اردیبهشت

_تولد  17سالگیم مبارک_.


**نمی خواید تبریک بگید**



هرسال وقتی21اردیبهشت میشد هزاران شهاب به سمت زمین هجوم می اوردن

ازخودم میپرسیدم یهنی چه اتفاقی افتاده که اسمونی ها به زمین اومدند

امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میوممدن که میخواست

سفرشو ازخودش به خدا شروع کنه...



                                                                



تاريخ : 92/02/18 | | نویسنده : علی.م... |

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ...

تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ...

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا....

 در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد.



برایت خاطراتی برروی این دفتر سفید نوشتم

که هیچ کسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را

برای بار دوم برایت بازگوید

چرا مرا شکستی؟ چرا؟

اشعاری برایت سرودم

که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی ومظلومیت چهرهات راتوصیف کند

چراتنهایم گذاشتی؟چرا؟

چهره ی پاک ومعصومت را هزار بار برروی ورق های باقی مانده ی وجودم نگاشتم

چرا این چنین کردی بامن ؟چرا؟

زیبا ترین ستارگان اسمان رابرایت چیدم

خوشبو ترین گلهای سرخ رابه پایت ریختم

چرا این چنین شد؟چرا

من که بودم .که هستم.



گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست...




آمدی چه زیبا ، گفتم دوستت دارم چه صادقانه ،

پذیرفتی چه فریبنده ، نیازمندت شدم چه حقیرانه ،

به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه ،

واژه غریب خداحافظ به میان آمد چه بی رحمانه ،

و من سوختم چه عاشقانه...



چه زود ازم خسته شدی چه زود از یاد بردی منو

چه زود یکی دیگه اومد جامو گرفت تو دل تو


بهم وفا نکردی و تیشه زدی به قلب من

منو به غم نشوندی و گذشتی از کنار من

نمیدونم به جرم عشق یه عمره که زندونیم

توی آتیش غم تو یه عمره دارم میسوزم



خداحافظ برای تو چه آسان بود

ولی قلب من از این واژه لرزان بود

خداحافظ برای تو رهایی داشت

برای من غم تلخ جدایی داشت...

....


من شکستن نمیدانم ولی هرکس از کنارم گذشت شکستن را خوب بلد بود ؛

دلم را ، عهدش را ، غرورم را ، کمرم را …

دلم را با نگاه سردش و کمرم را با رفتنش !


آرزو دارم شبی عاشق شوی 

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را 

میرسد روزی كه بی من لحظه ها را سركنی

میرسد روزی كه مرگ عشق را باور كنی 

میرسد روزی كه شبها در كنار عكس من

نامه های كهنه ام را مو به مو ازبر كنی.



با عشق گریه کن , ولی کسی را به خاطر عشق به گریه ننداز .

با عشق بازی کن , ولی کسی را با عشق بازی نده !

....

دلم با عشق تو عاشقترین شد , تمام لحظه هایم بهترین شد .

ولی بی مهریت کار دلم ساخت , دل تنهای من تنهاترین شد.!.

 


تــو بــرو

مــن هم برای اینکــه راحــت تربروی…

می گویــم : برو “خیــالی نیســت “

امــا…

کیســت که ندانــد…

بی تــو…

تنهـــا چیــزی کـــه هســت…

“خیــال توســت” …




تاريخ : 91/11/18 | | نویسنده : علی.م... |

میشه از عشق تو گفت…

میشه با ستاره های چشم تو مغرب نو،مشرق نو بر پا کرد…

میشه از برق نگات خورشیدو خاکستر کرد…

میشه از گندومی های سر زلفت یه عالم شعر نوشت…

آره از عشق تو دیوونگی هم عالمیه…

آره از عشق تو مردن داره…

میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست تو هم راحت شد…

اگه از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق تو گفت…




لمس کن کلماتی را

که برایت می نویسم

تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست

تا بدانی نبودنت آزارم می دهد

لمس کن نوشته هایی را

که لمس ناشدنیست و عریان

که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد

لمس کن گونه هایم را

که خیس اشک است و پر شیار…

لمس کن لحظه هایم را

تویی که می دانی من چگونه

عاشقت هستم٬

لمس کن این با تو نبودن ها را

لمس کن…

همیشه عاشقت میمانم

دوستت دارم ای بهترین بهانه ام



خودکارتان را گم کنید=خودکار ندارید

خودکار نداشته باشید=نمی نویسید

ننویسید=نمی خوانید

نخوانید=موفق نمی شوید

موفق نشوید=دیپلم نمی گیرید

دیپلم نگیرید=کار ندارید

کار نداشته باشید=پول ندارید

پول نداشته باشید=غذا ندارید

غذا نداشته باشید=لاغر می شوید

لاغر بشوید=زشت می شوید

زشت بشوید=عشق ندارید

عشق نداشته باشید=ازدواج نمی کنید

ازدواج نکنید=بچه دار نمی شوید

بچه دار نشوید=تنها می مانید

تنها بمانید=افسرده می شوید

افسرده بشوید=مریض می شوید

مریض بشوید=می میرید

پس در نتیجه :

گم کردن خودکار = مرگ !!!



گرچه غمگینم ولی از عشق آرامم هنوز

عاشق و دلبسته و دلگیر از آن نامم هنوز


اشک در چشمم ـ تمنا در دلم درمانده ام


...من نمی دانم چه خواهد شد سرانجامم هنوز



کاش میدانستم

چه کسی این سرنوشت را برایم بافت…

آنوقت به او میگفتم…

یقه را آنقدر تنگ بافته ای…

که بغض هایم را نمی توانم فرو دهم…!!!


کاش میدانست که نگاهم همیشه به ثانیه هاست

تا حتی لحظه ای از دور هم او را ببینم تا دوباره جان بگیرم

میخواهم تا ابد تنها با نگاه به او زندگی کنم و آخر سر نیز بمیرم…


کاش میشد هیچکس تنها نبود

کاش میشد دیدنت رویا نبود

گفته بودی باتو میمانم ولی

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود

سالیان سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای من نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دستهای تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا میرسی

کاش روز دیدنت فردا نبود …





آغوشی باش و مرا به اندازه ی تمام اشتباهاتم بغل کن ،

بدون آنکه حرفی میانمان رد و بدل شود ،


فقط نگاه باشد و نفس ،

زندگی آنقدرها دوام نمی آورد ،

همین حالا هم دیر است





این من هستم که وفادار خواهم ماند ،

این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند!

این من هستم که آخرش میسوزم ،

این تو هستی که میروی و من با

چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم



تاريخ : 91/09/25 | | نویسنده : علی.م... |


   


از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

 

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

 

اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید

محشر الله الله است می دانی چرا؟

 

یک بغل باران الله الصمد آورده ام

نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

 

راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف

راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

 

از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست

فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

 

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید

انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

 

از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد

باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟




باز محرم شدو دلها شکست از غم زينب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست

آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم وليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست

محرم ماه غم نيست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسين است



 

الا ای صاحب قلبم کجایی؟

محرم شد نمی خواهی بیایی؟

 

خوشا آن شور و حال و اشک و آهت 

 خوشا آن ناله های نینوایی

 

خوشا بر حال تو هروقت که خواهی

کنار تربت آن سر جدایی



دلم مست و لبم مست و سرم مست

بخون ای دل که صبرم رفته از دست

بخون ای دل محرم اومد از راه

بخون اجر تو با عباس بی دست . . .

عرض تسلیت به مناسبت امام سوگواری امام حسین(ع)



تا دل ز غم تو گشت بی تاب حسین

این چشم تهی نگشت از آب حسین

عمری است نیازمند این درگاهم

یک لحظه گدای خویش دریاب! حسین . . .

ایام سوگواری حسینی تسلیت باد


وحشت گرفته بود

تمام وجود اعضای زمین را

و خون میگریست آسمان

و عشق را کشته بودند

فرشتگان گریه میکردند

کسی نبود صدای کودکان را بشنود

گریه شان را ببیند

آرامشان کند

قیامت بود

...عاشورا...



ماه محرم آمد و دلها گرفته

دلها ز داغ غربت مولا گرفته

ماه حسین بن علی باز آمد از راه

عالم برای داغ او عزا گرفته

اشک ها در چشم و اندوهی به سینه

دلها هوای کربلایش را گرفته

اشکی به پشت پلک هایم جمع گشته

که گویا انس با عاشورا گرفته




تاريخ : 91/09/01 | | نویسنده : علی.م... |


می نویسم٬ می نویسم از تو

تا تنِ کاغذِ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه این گریه اگر بُگذارد

گریه این گریه اگر بُگذارد

با تو از روزِ اَزَل خواهم گفت

فتحِ معراجِ ازل کافی نیست

با تو از اوجِ غزل خواهم گفت

می نویسم همه ی هق هقِ تنهایی را

تا تو از هیچ به آرامشِ دریا برسی

تا تو در همهمه٬ همراه سکوتم باشی

به حریمِ خلوتِ عشق تو تنها برسی

می نویسم همه ی با تو نبودن ها را

تا تو از خواب مرا به با تو بودن بِبَری

تا تو تکیه گاهِ امنِ خستگی ها باشی

تا مرا باز به دیدارِ خودِ من ببری...




بوسه اسم است٬

چون عمومی است...

بوسه فعل است٬

چون هم لازم است هم متعدی...

بوسه حرف تعجب است٬

چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مبهوت میکند...

بوسه ضمیر است٬

چون از قیدِ انسان خارج نیست...

بوسه حرف ربط است٬

چون ۲ نفرو به هم متصل میکنه...




بخوام از تو بگذرم من با یادت چه کنم ؟



تو رو از یاد ببرم با خاطراتت چه کنم؟



حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو



بگو من با این دل خون و خرابم چه کنم؟


تو همونی که واسم یه روزی زندگی بودی

 
توی رویاهای من عشق همیشگی بودی


آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته


بی کسی عالمی داره واسه ما یه عادته !



وقتی من پیشت میشینم

عاشقترین مرد روی زمینم

اینو میدونی که من

بی تو میمیرم

آخه تمومه دنیامو تو اون

چشمای ناز تو میبینم

ولی باد اومدو هرچی که بود برد

اون روزای خوبمون چه زود مرد

حالا من بی تو تنهای تنهااااااام

ببین که چه خالیه دستاااام

تو ببیییییین

نیستی ببینی چقدر بیتو خرابه حالم

بدون تو انگاری داره خراب میشه سرم

تمومه عالم

نیستی ببینی چقدر بیتو خرابه حالم

بدون تو من واسه گریه کردن

100 بهوونه دااارم


عشق نمی پرسه اهل کجایی ،

 فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی .

 عشق نمی پرسه چرا دور هستی

 فقط میگه همیشه با من هستی

. عشق نمی پرسه که دوستم داری

 فقط میگه : دوستت دارم



همیشه به من می گفت:

 زندگی وحشتناک است

 ولی یادش رفته بود که به من می گفت تو زندگی منی

 روزی از روزها از او پرسیدم:

 به چه اندازه مرا دوست داری گفت:

 به اندازه خورشید در اسمان نگاهی به اسمان انداختم

دیدم که هوا بارانی بود و خورشیدی در اسمان معلوم نبود

 شبی از شبها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری

 گفت به اندازه ستاره های اسمان

 نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا ابری بود

وستاره ای در اسمان نبود...





       عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذّت می برد!




این دفعه اگه داشت بارون میومد

از زیرش فرار نکن

برو زیر بارون ببین چنتا از دونه های بارون رو

میتونی بگیری اندازه قطره های بارونی که

تونستی بگیری دوستم داری

 اندازه قطراتی که نتونستی بگیری

دوست دارم


    همیشه عاشق کسی باش که لایق عشق باشد نه تشنه ی عشق
                                       زیرا تشنه ی عشق روزی سیراب می شود.

   اگه تو چشمای کسی که عاشقشی نیگاه کنی

                      خجالت میکشی و صورتت سرخ میشه 

                                          ولی اگه تو چشمای کسی که

                                                      دوستش داری نیگاه کنی لبخند میزنی...



عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید

                             اما از درون احساس گرما کنید

                                                چون در قلبتان به هم نزدیکید.


  وقتی با کسی که عاشقشی هستی نمیتونی

            هر چی تو دلت هست به زبون بیاری..

               ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی

                                           ..این کارو میتونی بکنی...




تاريخ : 91/06/24 | | نویسنده : علی.م... |


تقدیم به تمام عاشقان

خلوتم را نشكن

شايد اين خلوت من كوچ كند

به شب پروانه

به صداي نفس شهنامه

به طلوع اخرين افسانه

و غروبي كه در ان

نقش ديوانگي يك عاشق

بر سر ديواري پيدا شد

خلوتم را نشكن

خلوتم بس دور است

ز هواي دل معشوق سهند

خلوتم راه درازي ست ميان من و تو

خلوتم مرواريد است به دست صياد

خلوتم تير وكماني ست به دست سحر

خلوتم راه رسيدن به خداست

خلوتم را نشکن


حواسمون باشه دل آدما،
شیشه نیست که روی آن " هــا " کنیم بعد با انگشت قلب بکشیم ...
و وایسیم آب شدنش رو تماشا کنیم و کیف کنیم
رو شیشه نازک دل آدما اگه قلبی کشیدی
باید مردونه پاش وایستی ...


عشق چیست که همه از آن میگویند؟

ع : عبرت زندگی


ش : شلاق زمانه

ق :قصاص روزگار 


اما افسوس و صدافسوس که


  شلاق زمانه را خوردم قصاص


  روزگار را کشیدم! اما عبرت نگرفتم..



هرگزدستي رونگيروقتي قصد شكستن قلبش را داري هرگز نگو براي هميشه

وقتي ميدوني جدا مي شي درباره احساسات سخن نگواگرواقعا وجود ندارد

هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري هرگز سلامي نده

وقتي مي دوني خداحافظي در ذهنته! ! !

کلاغ پر

گنجشک پر

غصه ها چی،اونم پر؟

غصه که پر نداره

 از دل بی صاحب

من طفلی خبر نداره

میاد میشینه تو دلم

یه کنجی پیدا میکنه

سفره دلواپسی

رو توی دلم وا میکنه

کاشکی که غصه پر داشت

مثل کلاغ و گنجشک$$***$$اونوقت میخوندیم همه :"

کلاغ پرگنجشک پر

غصه ها چی؟

 اونم پر !"


       يادمان باشد حرفي نزنيم كه به كسي بر بخورد 

       نگاهي نكنيم كه دل كسي بلرزد

                   خطي ننويسيم كه آزار دهد كسي را             

       يادمان باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست!!!




از تـــو متنفـــرم... حـــتی اگر اندازه تمام ســـتاره های آســـمان هم دوستم

داشته باشـــی... برایتـــ آرزوی مرگـــ نمیکنم... چون باید بـــمانی و

خـوشبخـتی من وبدبختی خود را ببینی . . . منتظــر آن روز هستــم... مانند

روزی که رفتی وگفتی دیگر باز نمی گردی...



خداوندا از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدار حال که بزرگ شده ام و

کسی را دوست می دارم می گویند: فراموشش کن!!!





تاريخ : 91/05/27 | | نویسنده : علی.م... |

*** سلااااااااااااااااااااااااااام به همه ***

ترسناکترین عکسهای دنیا شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا سازدر ادامه مطلب ... لطفا نترسیدااااااااا....شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

اگه ترسیدید براتون چند تا عکس باهال گذاشتم به اونا نگاه کنید تا ترستون برهشکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز


چند تا لطیفه هم براتون گذاشتم حتما بخونید مر3000


شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا سازبرید به (ادامه مطلب)شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز


به دلیل ترسیدنه بازدیدکنندگان و ناراضی بودنشون

                                 این پست (ادامه مطلب) رمز دار شد . . .



ادامه مطلب
تاريخ : 91/05/14 | | نویسنده : علی.م... |


الهي ، حسرتي ديرينه دارم 

غمي سنگين درون سينه دارم

دلم امشب غمي محسوس دارد

هواي عشق « ياقدوس » دارد

ميان پيله هاي غم ، اسيرم

خطا كارم ، گنه كارم ، حقيرم

در اين آشفتگي هاي خيالي

در اين دل بستگي هاي وبالي

در اين فصل خزان نااميدي

در اين زخم زمان نااميدي

فضايي باز و آهنگ توكل

نمازي تازه با قدقامت گل

هوس دارد دلم عاشق شدن را

به عشق آشنا لايق شدن را

خدايا از دلم آوار بردار

نگاهم را از اين ديوار بردار

براي من فقط ، يك آشنا هست

كه در دل نام او ، وقت دعا هست !



تاريخ : 91/05/01 | | نویسنده : علی.م... |

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

یکی بود یکی نبود..

هرکی بود غریبه بود...

از دلم خبر نداشت..

که تورو از دلم ربود..

هرکی بود هرچی که داشت..

قد من عاشق نبود..

واسه چشمای سیات..

بخدا لایق نبود..

گول نگاشو خوردم و..

دلم رو بستم به چشاش..

دیوونه بودم مثله شمع..

یه عمری آب شدم به پاش..

بعد یه عمر آزگار..

عشق منو گذاشت کنار..

رفت پی یه عشق دیگه..

اونم سپرد به روزگار..ا

ز اولش هیچکی نبود..

هیچکی به دادم نرسید..

قصه من به سر رسید..

دلم به عشقش نرسید....



تاريخ : 91/04/05 | | نویسنده : علی.م... |

دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟

گفت نه .

گفت دوستم داری؟

گفت نوچ

گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی؟

 گفت اصلا

دختره چشماش پر از اشک شد. هیچی نگفت

پسره بغلش کرد گفت:

تو خوشگل نیستی زیبا ترین هستی.

تورودوست ندارم چون عاشقتم.

اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم می میرم.




تاريخ : 91/03/10 | | نویسنده : علی.م... |
                           سلام به بازدیدگنندگان گلم

      تولدم مبارک خیلی خوشحالم که به 16 سالگی میرسم  

                                تولدم مبارک


                    اینم یه کادو از بازدیدکنندگان وبم                  

                                   ممنون



تاريخ : 91/02/21 | | نویسنده : علی.م... |

 

خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار

حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار

انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن

اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار

با تار و پود این شب باید غزل ببافم

وقتی که شکل خورشید ،

نقشی ست روی دیوار

دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست

بار ترانه ها را از دوش عشق بردار

بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم

دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار

وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد

پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار

شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود

کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار

از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس

از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار



از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز

وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام...



دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...



سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه ندارد...

مانند کودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند...

وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند....



وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم

وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم

وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد

من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن




تاريخ : 91/02/04 | | نویسنده : علی.م... |


می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ويرانه خويش

بخدا می برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

می برم، تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق

زينهمه خواهش بيجا و تباه

همه چیز تموم میشه و سه تا چیر باقی میمونه


تجربه و خاطره و گذر عمر




تاريخ : 91/01/26 | | نویسنده : علی.م... |


روز اول پيش خود گفتم

دگرش هرگز نخواهم ديد

روز دوم باز مي گفتم

ليك با اندوه و با ترديد

روز سوم هم گذشت اما

برسر پيمان خود بودم

ظلمت زندان مرا مي كشت

باز زندانبان خود بودم ....



ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و ميدانم

چرا بيهوده مي گويي دل چون آهني دارم

نميداني نميداني كه من جز چشم افسونگر

در اين جام لبانم باده مرد افكني دارم

چرا بيهوده ميكوشي كه بگريزي ز آغوشم

از اين سوزنده تر هرگز نخواهي يافت آغوشي

 



تاريخ : 91/01/02 | | نویسنده : علی.م... |


                                                                        




تاريخ : 90/12/26 | | نویسنده : علی.م... |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.